به جای دسته گل بزرگی كه فردا بر قبرم نثار می كنی
امروز با شاخه گل كوچكی یادم كن
بجای سیل اشكی كه فردا بر مزارم می ریزی
امروز با تبسم مختصری شادم كن
بجای آن متن های تسلیت گویی كه فردا در روزنامه ها برایم می نویسی
امروز با پیام كوچكی خوشحالم كن
من امروز به تو نیاز دارم نه فردا...
بله گفتنش خیلی اسونه ولی کی عمل می کنه . اخه این هم حرف بود تو زدی کی گوش می کنه که بخاد عمل کنه . لطفا مطلب جالب بنویسید که پولامون حروم نشه با تشکر فراوان
سلام
واسم خيلي جالبه من تو نوشته هام حرفي از پول نمي بينم
موفق باشي
شاخه گل کم کمش شاخه ای 1500 - 1000 تومن آب می خوره .
احتمالا منظورش خرید شاخه گل بود!!!!!!!!!!
سلام خسته نباشید اگر نظر من و بخواید امدادگر مون درست نوشته کم خرج کن همیشه خرج کن بجای اینکه تسلییت توی روزنامه یا مجله چاپ کنید با یه اس ام اس یا یه شاخه گل مختصر میشه سر و تهش رو هم اورد EMDADGARE JAVAN
لطفاً به منظور بهره وری هر چه بیشتر و گسترش زبان فارسی از اس ام اس فارسی استفاده نمایید.
متشکر
همراه اول + ایرانسل + ...

عشق زائیده ی تنهایی است و تنهایی نیز زائیده ی عشق!
منبع: دفترهای خاکستری اثر دکتر علی شریعتی،
تنهایی
شده که دلت بخواد تنها باشی؟ از دست آدمها و کلمه ها کلافه شوی وتمام مویرگهایت احساس کنن که لازم دارن تنها باشن؟ گوشهات صداها رو نخوان ، چشمهات تصویرها را نخوان و کله ات بخواد زمانی برای فکر کردن داشته باشه ؟ دلت بخواد حرفی برای نگفتن داشته باشی و هیچ نگاه دزدانه ای تو رو نپاد؟ هیچ کس سوال اضافه ای ازت نپرسه : چرا ؟ کی ؟ کجا ؟ توی زندگی ات گم شدی .. گاهی دوست دارم فکر کنم توی این دنیای بزرگ تنها منم که روی زمین ایستاده ام و خداوند است که بالای سرم است . هیچ رنگی ، هیچ صدایی ، هیچی نیست...ـ
همه ما گاهی به این تنهایی نیاز داریم تا برگردیم.. برگردیم و با انرژی بیشتر ادامه بدیم
آره خیلی وقتا شده و متأسفانه با زنگ موبایل خارج گشته و یا با صدای "نون نداریم، برو بخر" حسش از میان رفته!
ولی به یاری خدا موبایلمو قطع کردم؛ خوب یعنی پولشو نداشتم بدم و قطعش کردند. نون هم زیاد خریدم گذاشتم تو فریزر ولی این اینترنت دست از سر کچل ما بر نمیداره.
کل تنهایی هام رو با این حجم از اطلاعات خراب کرده و تازه وقت خوابم رو هم گرفته....امان از این عصر اطلاعات و دهکده جهانی....
يکي بود يکي نبود
زير گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پري نشسه بود.
زار و زار گريه مي کردن پريا
مثل ابراي باهار گريه مي کردن پريا.
گيس شون قد کمون رنگ شبق
از کمون بلن ترک
از شبق مشکي ترک.
روبروشون تو افق شهر غلاماي اسير
پشت شون سرد و سيا قلعه افسانه پير.
از افق جيرينگ جيرينگ صداي زنجير مي اومد
از عقب از توي برج شبگير مي اومد...
« - پريا! گشنه تونه؟
پريا! تشنه تونه؟
پريا! خسته شدين؟
مرغ پر بسه شدين؟
چيه اين هاي هاي تون
گريه تون واي واي تون؟ »
پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه ميکردن پريا
مثل ابراي باهار گريه مي کردن پريا
***
« - پرياي نازنين
چه تونه زار مي زنين؟
توي اين صحراي دور
توي اين تنگ غروب
نمي گين برف مياد؟
نمي گين بارون مياد
نمي گين گرگه مياد مي خوردتون؟
نمي گين ديبه مياد يه لقمه خام مي کند تون؟
نمي ترسين پريا؟
نمياين به شهر ما؟
شهر ما صداش مياد، صداي زنجيراش مياد-
پريا!
قد رشيدم ببينين
اسب سفيدم ببينين:
اسب سفيد نقره نل
يال و دمش رنگ عسل،
مرکب صرصر تک من!
آهوي آهن رگ من!
گردن و ساقش ببينين!
باد دماغش ببينين!
امشب تو شهر چراغونه
خونه ديبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر ميان
داريه و دمبک مي زنن
مي رقصن و مي رقصونن
غنچه خندون مي ريزن
نقل بيابون مي ريزن
هاي مي کشن
هوي مي کشن:
« - شهر جاي ما شد!
عيد مردماس، ديب گله داره
دنيا مال ماس، ديب گله داره
سفيدي پادشاس، ديب گله داره
سياهي رو سياس، ديب گله داره » ...
***
احمد شاملو