تالارگفتمان پایگاه اینترنتی امدادگران ایران

نسخه کامل: خون تا داخل کفشهایم نفوذ کرده
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
قسمتی از دفترخاطرات یک اتش نشان

خون تا داخل کفشهایم نفوذ کرده


دوستان محبت کنین بعد از خوندن گزارش منو راهنمایی کنن تا در عملیات های بعدی با مشکل مواجه نشیم
ممنونم
سلام
عالي بود،ممنون

نكته اي كه وجود داره در مورد دوستان و همراهان مصدوم هست،اونا نبايد مصدوم رو تنها رها مي كردن و يكي از اونا بايد پيش مصدوم مي موند،اونا حتي مسير رو نشانه گذاري مي كردند و سعي مي كردند محل صحيح مصدوم رو پيدا كنند.
در هر صورت مصدوم با روحيه اي داشتيد و مصدوم خودش خيلي به خودش كمك كرده...
کاش نکات مهم متن این خاطره را در اینجا می نوشتین تا بهتره بتونیم روی اون بحث کنیم .
سلام امدادگر شاهد
ممنون میشم خودتون زحمتش رو بکشین
متشکرم
یک تیم 3 نفره در روز دوشنبه مورخه 4/5/89 با 2 دستگاه موتورسیکلت تریل از مشهد مقدس به سمت نیشابور به قصد اجاره زمین کشاورزی حرکت می کنند ، در مسیر برگشت به مشهد جهت زیارت به قدمگاه رفته و مدت کوتاهی را در انجا سپری می نمایند .
، جهت بجا اوردن صله رحم بعد از قدمگاه به سمت شهر درود حرکت می نمایند
مدتی را پیش اشنایان بوده و به پیشنهاد یکی از اعضا تصمیم میگیرند که از مسیر کوهستانی به مشهد بازگردند .
در منطقه ای به نام کردینه یا کرتینه ، متاسفانه یک نفر از اعضای تیم تعادل خود را از دست داده و با موتورسیکلت برون دره ای سقوط کرده و مصدوم میشود و ...
ادامه ماجرا در لینک زیر :
خون تا داخل کفشهایم نفوذ کرده
فرد حادثه دیده هوشیار بوده و موفق به برقراری تماس با یکی از دوستانش به نام دُرّی تماس گرفته و ایشان را از حادثه مطلع کرده و درخواست می کند که جهت امداد رسانی به ایشان ، تیم های امدادی را از وقوع این حادثه مطلع نماید . در این فاصله زمانی هم 2 نفر دیگر (اعضای تیم حادثه دیده)جهت آوردن کمک مصدوم را ترک می کنند و مصدوم در این زمان تنهاست!!!!
------------------------------------------------
یک تیم 3 نفره از سازمان اکتشاف معدن-خانه صنعت ایران در منطقه درود دچار حادثه شده و ایشان شماره همراه مصدوم (آقای حکم آبادی)که دوستشان می باشد را اعلام تا ما جهت دریافت اطلاعاتی دقیق تر با ایشان تماس بگیریم .
-----------------------------------------------
موقعیت دقیقتون الان کجاست؟
با خونسری تمام جواب میدن: بله . ما 3 نفر بودیم ، رودخانه درود را به سمت بالا حرکت کردیم به یه دوراهی رسیدیم دوراهی را به سمت چپ ادامه دادیم تو مسیر حرکتمون یک خونه سنگی بود که کنارش یک درخت چنار وچشمه اس زلال قرار داره .
ازشون میخوام که اطلاعات دقیق تری به ما بِدَن
ایشون جواب میدن: الان نمیدونم کجاییم من بار اول که اینجا میام
ازشون می پرسم که شما اسیب هم دیدین؟
جواب میدن: بله پشت کمرم خونریزی شدید دارم ، بطوریکه خون تا داخل کفشهایم نفوذ کرده و روی ران راست و روی و پشت زانویم هم خونریزی داره
و انگشتان دست و پایم خیلی سرده ، گوشیم هم شارژش داره تموم میشه
-----------------------------------------------------
ازشون میخوام که گوشیشون رو جهت ذخیره شارژ خاموش کنند و 10 دقیقه دیگه یعنی ساعت 21:20 روشن کنن
-----------------------------------------------------
با کشیک جمعیت هلال احمر اقای همای تماس میگیرم و جهت انعکاس حادثه به جناب دامنجانی ریاست هلال احمر ایشان را در جریان حادثه قرار می دهم .
---------------------------------------------------
قرار شد که یک دستگاه امبولانس در اختیار مان قرار دهد .(آمبولانس به همراه 1نفر پرستار و 1 امدادگر از پست حسن اباد که به سمت ما حرکت میکند)
-----------------------------------------------------
ساعت 21:20 برقراری دومین تمای با مصدوم-آقای حکم ابادی
ایشون با استرس شدید درخواست کمک می کنن . به خونسردی دعوتشون میکنم و ازشون میخوام که دستشون رو رو نبضشون بذارن و شروع کنن به شمردم و تا وقتی که من نگفتن به شمردنشون ادامه بدن
نبضشون تو 15 ثانیه 21 بار ، که در 1 دقیقه 84 بار در دقیقه میشد
--------------------------------------------------------
ازشون میخوام که اطلاعات دقیق تری از موقعیتشون به من بدن ، متاسفانه جواب میدم که الان نمی دونن کجا هستن و در حین صحیت کردن شارژ گوشیشون تموم میشه و . . . .
----------------------------------------------------
با دوستم جناب نقابی از امدادگران هلال احمر تماس میگیرم که ایشان هم با موتور سیکلت تریلشان به جهت اعزام به منطقه به جمعیت هلال احمر مراجعت کنند.
-----------------------------------------------------
21:40 تماس با ریاست جمعیت هلال احمر که ایشان می فرماین خودرو نیسان را که حامل 2 دستگاه موتور سیکلت به منطقه اعزام می نمایند .
-------------------------------------------------------
با جناب نیک منش ریاست هیات کوهنوردی تماس میگیرم (درخواست نیرو )، ایشان در جلسه با نمایندگان مجلس بودن ، فکر میکنم که همسرشان پاسخ دادن براشون پیام کذاشتم که موقعیت اورژانسی است حتماً با من تماس بگیرن که همسرشان جواب دادن ایشون در جلسه هستند و نمی تونن صحبت کنن و تماسی هم از سمت ایشان گرفته نشد .
-------------------------------------------------------
لوازم مورد نیازم رو برمیدارم:
کوله پشتی / کفش کوهنوردی / لباس مناسب / باطوم 1 جفت / کارابین ساده 5 عدد/ کارابین پیچ 5 عدد/ قرقره فیکس 1 عدد / قرقره دوبل 1 عدد / tibloc یک جفت / پروسیک 2 عدد / چراغ قوه mayo xp 1 عدد/ چراغ قوه اضطراری e+lite 1 عدد / صندلی صعود 1 عدد / بسکت نجات CONG/
و منتظر آمبولانس هستم که بیان سازمان دنبالم
-------------------------------------------------
تو تماس بعدی که با اعضا داشتم متوجه شدم که جناب نیک منش اعزام تیمشون رو بعلت درگیر بودن در نمایشگاه کوه و عکس بینالود منتفی اعلام و تیم دیگه ای را اماده اعزام کردن که در نهایت تیمی از سمت هیئت کوهنوردی جهت امداد رسانی اعزام نشد .
---------------------------------------------
23:06 نیسان هلال احمر حامل 2 دستگاه موتور سیکلت تریل به اتفاق پرستار و 3 امدادگر اومدن سازمان و من هم به اونها ملحق میشم و از اونجا میریم فرهنگسرای سیمرغ(نمایشگاه عکس کوه)تا از اونجا جناب امین الرعایا هم به ما ملحق بشن که به جای ایشون مربی عزیزمون جناب میربلوک ما را همراهی می کنند .
-------------------------------------------
متاسفانه خودرو نیسان هلال احمر سوخت کافی جهت اعزام به منطقه را ندارد ،
---------------------------------------------
جناب آقای میربلوک به اتفاق آقای منصوری (عضو هیئت موتور سواری و قهرمان کشور در این رشته)با موتورسیکلت دره را به سمت بالا ادامه میدهند .
---------------------------------------------
ساعت 03:15 بامداد ، نیروها خسته هستند و تیم سومی ، جهت جایگزینی نداریم . با دوستان مشورت میکنیم و قرار بر این شد که شب را در آتش نشانی درود سپری کنیم .
-------------------------------------------
در مسیر برگشت کنار رودخانه جهت صرف مختصر شامی متوقف میشیم(کنسرو ماهی +دوغ)
تو این تصویر محل استقرار آمبولانس با سبز و رنگ زرد محلی که مصدوم مستقر بود و خط زرد هم مسیر حرکتمونه

[تصویر: darod.jpg]

یکی از اعضای تیم حادثه دیده به سمت پایین(درود) جهت کمک حرکت کرده و از ایشان می خواهم چنانچه اگر مجدداً موفق به برقراری تماس با اعضای تیم شدند از انان بخواهد که در محلی که هستند اقدام به روشن کردن شعله و در نهایت دود در موقعیت خود نمایند تا با سریعتر به انان دسترسی پیدا نمائیم .
-----------------------------------------
دوستم آقای نقابی می آید و می گوید که سمت راست یک خانه سنگی میبینم، احتمالاً مصدوم در انجا باشد ، از من میخواهد تا آنجا هم برویم اما من با توجه به مشخصاتی که آقای حکم ابادی (مصدوم) و صحبت های آقای عبدی که با من داشتند گمان می برم که مصدوم در آنجا نیست و مخالفت می کنم . دوستم اصرار دارد ، به سمت خانه سنگی حرکت میکنیم.
در سمت راست خانه سنگی چند تا موتورسیکلت تریل میبینم ، دوباره با دقت بیشتری نگاه میکنم بله درست دیده بودم
دوستم را صدا میزنم و در همین حین 2 نفر از از داخل خانه سنگی بیرون می آیند و به محض اینکه ما را می بینند دستهایشان به را معنای درخواست کمک بالا میبرند . ... متوجه میشویم که مصدوم در داخل خانه سنگی است
-----------------------------------------------
در همین حین صدای مرکز پیام هلال احمر استان رو تو بیسیم دارم که داره با جمعیت نیشابور صحبت میکنه و میشنوم که داره از تمام امدادگران اعزام شده به این حادثه تشکر می کنه و در خواست داره که به جمعیت برگردن و ادامه کاوش رو هلال احمر استان انجام میده که مرکز پیام هلال احمر نیشابور خبر پیدا کردن مصدوم رو توسط تیمشون میدن و اعلام میکنن که مصدوم به نیشابور منتقل میشه
-------------------------------------------------
چفیه رو تبدیل به باند سه گوش می کنیم و پانسمان(فشاری) رو خوب فیکسش می کنیم
---------------------------------------------------
دوباره تلاش میکنم بازم نمی تونم ، همه رگهاشون خوابیده بود اصلاً رگ نداشت
مجدداً تلاش میکنم نه خیر نمی شه(1 کم عصبی میشم) ، رو دستش و چسب می زنم
-------------------------------------------------
متاسفانه تمام رگ های مصدوم خوابیده و پرستارمون هم به زحمت موفق میشه رگ بگیره
-------------------------------------------------
تنها کاری که به فکرم میرسه اینه که میرم یه تیکه سنگ صاف و بزرگ پیدا می کنم و واسه اینکه جلو خونریزیم رو بگیرم رو سنگ میشینم .
--------------------------------------------
دوستانم متاسفانه محلی که من دچار حادثه شده ام را فراموش می کنند و وقتی که میبینند من را پیدا نمی کنند شب را در خانه سنگی به صبح می رسانند و من تا صبح تنها بودم .
با اجازه از RESCUE نکات مثبت و منفی و همچنین مواردی که نیاز به توجه خاص دارد را با خط چین جدا کردم.
امیدوارم مسئولین و امدادگران این چنین خاطرات را مطالعه کنند تا با بررسی ضعف ها و قوت های اون ، عملیاتهای آتی را هر چه با دقت تر و قویتر به انجام برسانیم .

چند موردی که در خاطره بالابرام سئوال بود را مطرح می کنم ؟
چند سال قبل در شیراز اتفاقی مشابه مورد بالا پیش میاد که در اون یکی از امدادگران کوهنورد شیرازی بدلیل یه جورایی کم کاری هلال احمر شیراز شخصاً وارد صحنه کمک میشه و در حال امدادرسانی بعد از اینکه مصدومین را نجات میده در مرجله آخر که نوبت به عبور خودش از منطقه بوده با توجه به اینکه باید از رودخانه ای عبور می کرده متاسفانه موج رودخانه او را به پایین می بره و در زیر تکه سنگی قرار می گیره و خفه میشه . هلال احمر شیراز هم خیلی راحت با اینکه ایشون از امدادگران کوهستان همکار با هلال هم بوده اعلام میکنه که ایشون خودسر (منظور بدون اینکه اسمی از هلال باشه و از اینجا حرکت کنن) وارد صحنه حادثه شده و به ما ربطی نداره .

در این عملیات شما فرمودید که ظاهراً نمایشگاه عکس کوهستان و کلاس گذاشتن برای اینکه بگن ما داریم کار می کنیم را به عملیات اصلی ترجیح دادن و آقای ... جلسه را به جای اجرای طرح های جلسه ترجیح و بی خیال همکاری شدند . یه جورایی برای اون عملیات هم که خدابیامرز در اونجا بود همچنین ماجرایی پیش اومده بود که داوطلبانه برای کمک خودشو به محل حادثه میرسونه .

آیا کوهنوردای همراه و هیئت کوهنوردی - خودسرانه به قول هلال - اومده بودن ؟
بیمه بودن ؟ حکم داشتن ؟
هلال اونجا موتور نجات داره ؟
هلال احمر فقط امدادگر عادی مردمی داره ، جالبه اون پرستار اونجا بودن که احتمالا ایشون داوطلبانه وارد به خدمت شدند و از خوش شانسی در اون روز با این تیم همراه میشن و می تونن رگ گیری کنند. باید قبول کنیم بالاخره پرستار و پرسنل اورژانس خیلی کارآمد تر در صحنه های امدادی حاضر می شوند و قطعاً این به نفع مصدومین خواهد بود .

در مورد سرم زنی برای خود من هم مورد شمابه شما پیش اومده ، وقتی جواب نمی گیری بدجوری عصبی میشیم . ما در جمعیت وصال قانونی داریم (نمی ئونم جاهای دیگه هم همینطور است یا نه ؟) که در صورت اینکه یک امدادگر بعد از 2 تا حداکثر 3 بار موفق به رگ گیری نشد این کار را به دیگری واگذار کند .

خوردن کنسرو با دوغ !!! هم سردتون میشه و هم سردیتون میشه . ماهی با دوغ یعنی کلاً لا لا ... ، سستی و ضعف ، انرژی را برای کا رمی گیره که البته یحتمل خرید سازمانی بوده .
توجه شما به اینکه به مصدوم گفتید تا گوشی تلفن همراهشو خاموش کنه و در فلان ساعت روشن کنه تا دچار کمبود شارژ نشه ستودنی و قابل توجه هست .
خودوی هلال احمر هم که سوخت کافی نداشت !!! اینم از خودروی آماده عملیات ...
در مورد خانه سنگی : یه نکته مهم در امداد و نجات : معمولا مصدومین و افراد گمشده جهت اسکان و پناه بردن به دنبال مکان هایی شاخص می گردند تا بتوانند از این طریق علاوه بر کاهش فشارهای روانی خود احتمال یافتن خود توسط نیروهای نجات را افزایش دهند . مثلا یک خانه سنگی ، یه تکه سنگ بزرگ در کویر ، یک درخت بزرگ و شاخص در جنگل ، یک غار در کوه و ... می تونه از مکان هایی بدین منظور باشه .
سلام
ممنونم
به نکات جالبی اشاره کردین
منتظر نظرات دوستان دیگه می مونمicon_smile_whistling
لینک مرجع