تو این تصویر محل استقرار آمبولانس با سبز و رنگ زرد محلی که مصدوم مستقر بود و خط زرد هم مسیر حرکتمونه
یکی از اعضای تیم حادثه دیده به سمت پایین(درود) جهت کمک حرکت کرده و از ایشان می خواهم چنانچه اگر مجدداً موفق به برقراری تماس با اعضای تیم شدند از انان بخواهد که در محلی که هستند اقدام به روشن کردن شعله و در نهایت دود در موقعیت خود نمایند تا با سریعتر به انان دسترسی پیدا نمائیم .
-----------------------------------------
دوستم آقای نقابی می آید و می گوید که سمت راست یک خانه سنگی میبینم، احتمالاً مصدوم در انجا باشد ، از من میخواهد تا آنجا هم برویم اما من با توجه به مشخصاتی که آقای حکم ابادی (مصدوم) و صحبت های آقای عبدی که با من داشتند گمان می برم که مصدوم در آنجا نیست و مخالفت می کنم . دوستم اصرار دارد ، به سمت خانه سنگی حرکت میکنیم.
در سمت راست خانه سنگی چند تا موتورسیکلت تریل میبینم ، دوباره با دقت بیشتری نگاه میکنم بله درست دیده بودم
دوستم را صدا میزنم و در همین حین 2 نفر از از داخل خانه سنگی بیرون می آیند و به محض اینکه ما را می بینند دستهایشان به را معنای درخواست کمک بالا میبرند . ... متوجه میشویم که مصدوم در داخل خانه سنگی است
-----------------------------------------------
در همین حین صدای مرکز پیام هلال احمر استان رو تو بیسیم دارم که داره با جمعیت نیشابور صحبت میکنه و میشنوم که داره از تمام امدادگران اعزام شده به این حادثه تشکر می کنه و در خواست داره که به جمعیت برگردن و ادامه کاوش رو هلال احمر استان انجام میده که مرکز پیام هلال احمر نیشابور خبر پیدا کردن مصدوم رو توسط تیمشون میدن و اعلام میکنن که مصدوم به نیشابور منتقل میشه
-------------------------------------------------
چفیه رو تبدیل به باند سه گوش می کنیم و پانسمان(فشاری) رو خوب فیکسش می کنیم
---------------------------------------------------
دوباره تلاش میکنم بازم نمی تونم ، همه رگهاشون خوابیده بود اصلاً رگ نداشت
مجدداً تلاش میکنم نه خیر نمی شه(1 کم عصبی میشم) ، رو دستش و چسب می زنم
-------------------------------------------------
متاسفانه تمام رگ های مصدوم خوابیده و پرستارمون هم به زحمت موفق میشه رگ بگیره
-------------------------------------------------
تنها کاری که به فکرم میرسه اینه که میرم یه تیکه سنگ صاف و بزرگ پیدا می کنم و واسه اینکه جلو خونریزیم رو بگیرم رو سنگ میشینم .
--------------------------------------------
دوستانم متاسفانه محلی که من دچار حادثه شده ام را فراموش می کنند و وقتی که میبینند من را پیدا نمی کنند شب را در خانه سنگی به صبح می رسانند و من تا صبح تنها بودم .