سلام
خوب که هستین؟
یک سری اطلاعات در رابطه با
سازماندهی و تشکیل تیم
تیم وض ضرورت کار تیمی
امادگی های لازم یک تیم
اصول سازماندهی تیم
اصول کار تیمی و شرح وظایف تیم
تیم های تخصصی امداد
تیم های تخصصی نجات
لازم دارم
ممنون میشم اگر مطالبی با این انواع دارین اونارو به اشتراک بذارین که بتونم استفاده کنم
ممنونم
نويسنده : مصطفي مؤمني - كارشناس ارشد مديريت بازرگاني
----------------------------------------------------------------------
امروزه بسياري از مطالعات پژوهشگران علم مديريت در راستاي افزايش اثربخشي و كارآمدي فعاليتها، به سمت تيمهاي كاري سوق يافته است. تشكيل تيمهاي كاري كارامد و تعريف پروژههاي مختلف براي تيمها، با توجه به توان و تخصص آنها، اصلي گريزناپذير در مديريت و كنترل فرايندها و فعاليتهاي كاري است. البته اين نوع چينش وظيفهاي در فضايي ميسر است كه پروژهها و فرايندهاي كاري، مستقل از يكديگر و يا با حداقل وابستگي به هم هستند. وابستگي هر چه بيشتر فرايندها باعث طولاني شدن زنجيره تكميل كار و بزرگ شدن تيم كاري است. تا حدي كه تلقي تيم كاري به آن كمي دور از ذهن ميشود، اما هر قدر اين زنجيره فعاليت، كوتاهتر باشد معناي تيم كاري قويتر و استوارتر در ذهن نقش ميبندد.
تمركز و توجه بر اثربخشي و كارامدي تيمهاي كاري، مستلزم داشتن روحيه كار تيمي است. به نحوي كه اعضاء يا عناصر تشكيلدهنده تيمهاي كاري بتوانند كار تيمي و فعاليت تيمي انجام دهند، نحوه تعامل و فعاليت هر يك از اعضاء در موفقيت يا عدم موفقيت آن تيمها مؤثر و سرنوشتساز است، بنابراين پيش از تشكيل و راهاندازي تيمهاي كاري بايد فرهنگ كار تيمي را در فضاي سازماني نهادينه كرد.
اثر قابل ملاحظه فرهنگ كار تيمي و كار گروهي، آنقدر اهميت دارد كه دانشمندان علم مديريت آن را لازمه دست يافتن به قابليتهاي محوري پايدار (مزيت رقابتي پايدار) در فضاي رقابتي دنياي امروز ميدانند (بارني و رايت 1998).
تغييرات دنياي پرتلاطم امروز و عرصه شديداً رقابتي و ناپايدار آن، شرايط را براي بقاي سازمانها به نحوي تعيين كرده كه تكيه بر مهارتهاي كاري كارمندان و كاركنان سازمانها را گريزناپذير كرده است و توانايي كار تيمي را جزء لاينفك آن مهارتهاي فردي ميداند (دراكر 1999).
نهادينه كردن تيمهاي كاري بوسيله ترويج فرهنگ كار تيمي، قابل انجام است. اين كار با آموزش و تقويت اصول كار تيمي حاصل خواهد شد. بنابراين دانستن اين اصول و معيارها و تبيين، تشريح و به كار بستن آن تا جايي كه در ذهن و جان كاركنان، كارمندان و مديران سازمانها ملكه شود، مهمترين راه دستيابي به تيمهاي كاري كارامد و اثربخش است.
اين مقاله به بيان برخي اصول اساسي كار تيمي و تشريح مختصري براي تقريب به ذهن شدن آنها ميپردازد.
1. روحيه همكاري
در بيان معناي همافزايي (سينرژي)، مهمترين اصل در دستيابي به آن همكاري و مشاركت بيان ميشود. در تعاملات ميان گروهي كه بين اعضاي تيم كاري انجام ميشود، اولين اصل داشتن روحيه همكاري است به نحوي كه اگر اين باور در اعضاي گروه وجود نداشته باشد به زودي انسجام گروه از هم پاشيده خواهد شد.
حال اين سؤال مطرح است كه چگونه ميتوان روحيه همكاري را در اعضاي گروه پديد آورد؟
برخي از پژوهشگران معتقدند اگر اعضاي گروه چهار گزينه زير را باور داشته باشند تعاملات آنها بر پايه روحيه همكاري خواهد بود؛
الف- هر يك از اعضاي گروه، ديگر اعضاء را به عنوان شريك خود بدانند و از رقابت با آنها بپرهيزند، زيرا سود يا زيان گروه متوجه همه اعضاء ميشود. شريكها همواره تكيه بر مكمل بودن يكديگر دارند به نحوي كه هر شريك سعي ميكند ضعف و نقصان ديگري را پوشش دهد تا ضرري از جانب آن نقصان متوجه گروه نشود.
ب- هر يك از اعضاي گروه از ديگر اعضاء حمايت كند و سعي كند همه افكار و گمانههاي ناروا در مورد ديگر اعضاء را دور بريزد. اين رويكرد را ميتوان در اصاله الصحت جستجو كرد يعني همه خوب هستند و فعاليتي صحيح دارند، مگر آنكه خلاف آن ثابت شود. البته اين بيان هيچگاه مانع واقعبيني نيست، اما خوش گمان بودن اعضاي تيم كاري به يكديگر در تعاملات سازنده آنها غيرقابل انكار است.
پ- اگر هر يك از اعضاي گروه بر فعاليت گروه تمركز كند، مأموريت گروه را مد نظر قرار دهد و به حاشيههاي فردي فعاليتها توجه نكند، اين باور موجب پيشگيري از تشتت گروه و انسجام كاركردي آنها ميشود.
ت- هر يك از اعضاء بداند كه نتايج و موفقيتهاي حاصل از فعاليت گروه، متعلق به همه اعضاء است و اين پيروزي با كوشش و تلاش تكتك اعضاء پديد آمده است كه قطعاً در فرايند فردي آن نتيجه حاصل نميشد و يا با صرف زمان چند برابر پديد ميآمد كه باز هم عنصر گذشت زمان، امكان بيارزش شدن آن را تشديد ميكرد.
2. انعطافپذيري
هدف اصلي انعطافپذيري، دستيابي به سازگاري گروهي براي تعامل سازنده ميان گروهي است. در مطالعات رفتار سازماني نشان داده شده است كه افرادي موفق و دائم در حال پيشرفت هستند كه همگام با توسعه قابليتهاي انساني خود در سازگاري و انعطافپذيري، موفق و ماهر باشند، اين افراد در دوباره جهت دادن فعاليتهاي خود و ديگران در مسيرهاي ناآزموده كه باعث رسيدن به سطح بالاتري از پيشرفت شوند نيز كوشا هستند.
افراد منعطف داراي سه ويژگي زير هستند:
الف- آموزشپذيرند: يكي از عادات مردمان مؤثر كه استفان كاوي در كتاب هفت عادت مردمان مؤثر بيان ميدارد اين است كه موضوعات را ميفهمند، سپس به ديگران ميآموزند. كار تيمي، نيازمند تقويت اين عادت مردمان مؤثر است. بنابراين بايد آموزشپذير باشند و بتوانند خود را با تفكرات و ديدگاههاي جديد همگام كنند و از فناوري روز به نحو مقتضي بهره گيرند. سبك اين فرايند باعث ميشود تا گامي مؤثر در سازگاري تيمي بردارند زيرا پس از آموختن، نوبت آموزش ميآيد آنگاه در صورت منعطف بودن ديگر اعضاء تيم كاري منسجم و سازگاري خواهيم داشت كه كمترين اصطكاك را با فرايندهاي جديد دارند.
ب- از نظر روحي، ثبات دارند: ويژگي ديگر شخصيتي افراد انعطافپذير، امنيت رواني- عاطفي آنها است. افرادي كه از نظر روحي احساس امنيت ندارند، ذهني مشغول و ناراحت دارند كه با تمام اتفاقات نظير يك چالش يا يك تهديد برخورد ميكنند. بنابراين در رويارويي با موقعيتهاي جديد، به جاي انعطافپذيري و سعي در بهره جستن از فرصتها، در مقابل آن جبهه ميگيرند و موضعگيري ميكنند.
پ- خلاق هستند: خلاقيت، ويژگي ديگري است كه در افراد منعطف، وجود دارد. رويارويي با فضاهاي نو و ناشناخته، نيازمند تدبير در بهرهگيري از آن و خلاقيت در نحوه سازگاري است. خلاقيت باعث رشد و توسعه سازگاري ميشود زيرا اگر فردي معمولي راهي براي سازگاري با موقعيت جديد داشته باشد، فرد خلاق در مواجهه با همان موقعيت، راههاي متفاوتي كشف خواهد كرد.
3. تعهد
پايبندي به گروه، متعهد بودن به اهداف و التزام به شرايط تيم شايد معنايي دقيق از تعهد باشد. تعهد به كار و تيم كاري در شرايط سخت كاري مهمتر و سرنوشت سازتر است. شايد زمان مناسب براي آزمايش تعهد اعضاء، در مشكلات و سختيهاي كاري باشد. البته تعهد اعضاي گروه هنگامي استوارتر خواهد بود كه مبتنيبر ارزشهاي اخلاقي و فطري (انساني) بوده و همچنين در نتيجه انتخاب آگاهانه صورت گرفته باشد زيرا كه اجبار و تحميل در جهت عكس تعهد عمل ميكند.
آنچه كه قابل تأمل به نظر ميرسد اين نكته است كه تعهد به كار و تيم كاري، ارتباط با استعداد و هوش افراد ندارد، اگر چه سطح دانش و آگاهيهاي اعضا، سطح تعهد را بالا و بالاتر ميبرد.
4. شايستگي و فرهيختگي
تيمهاي كاري موفق، داراي اعضاي شايسته و فرهيخته هستند، افزايش سطح دانش و آگاهيها همراه با روحيه برتريطلبي كه پايبند به ارزشهاي اخلاقي است، موجب فرهيختگي و شايستگي ميشود. شايد بتوان گفت كه ويژگي اصلي افراد شايسته اين است كه هميشه مايلند ممتاز باشند و هيچگاه حد متوسط را قبول نميكنند. اين تعاليم در مكاتب ديني نيز وجود دارد كه رهروان خود را به فرهيختگي تشويق ميكنند. از اينرو به ايشان گوشزد ميكند كه پيشرفت آنها نسبت به ديگران، ملاك اصلي موفقيت نيست بلكه پيشرفت آنها نسبت به ظرفيت بالقوهاي كه دارند معيار اصلي موفقيت، محسوب ميشود.
شايستگي، اكتسابي است، اما بر مبناي استعدادها و قابليتهاي افراد، پايهريزي ميشود. شايد بتوان گفت بذر شايستگي و فرهيختگي در زمين مساعد با آبياري تلاش و كوشش بيوقفه به بار مينشيند.
5. هدفمندي
تيمهاي كاري به منظور انجام مأموريتهاي خاص تشكيل ميشوند كه ميتوان آن را هدف گروه ناميد. اهداف گروه بسته به نوع فعاليت آن ميتواند كوتاهمدت يا ميانمدت باشد. براي مثال يك تيم كاري ساخت تونل (مثل تونل كندوان)، اهدافي ميانمدت دارد و يك تيم بررسي و امكانسنجي ساخت تونل، اهدافي كوتاهمدت. البته تقسيمبندي اهداف با توجه به زمان دستيابي به اهداف، مهمترين راه تقسيمبندي آنها نيست بلكه عواملي نظيراولويتبندي، سطح مديريتي و حجم كار مورد نياز نيز بسيار مؤثر است.
آنچه حائز اهميت است درك كامل هدف و مأموريت گروه توسط تمامي اعضاي گروه و همچنين تسلط فني و مديريتي هر وظيفه كه برعهده هر يك از اعضاء در راستاي نيل به آن هدف گذاشته شده، ميباشد. اگر هر يك از اين دو مهم ناقص بماند، تيم كاري به هدف از پيش تعيين شده خود به راحتي دست نمييابد.
تشريح مأموريت گروه غالباً توسط مديران مافوق و ابلاغيهها، انجام ميشود كه در اين موضوع نيز اعضاي گروه بايد آن را خوب درك كنند و يكديگر را براي درك همه جوانب آن ياري دهند.
تخصص فني، مهارت و ويژگي منحصر بهفردي كه هر يك از اعضا داراي آن ميباشند بايد به نحوي در خدمت گروه قرار گيرد كه گروه را در دستيابي به مأموريت خود ياري دهد.
نكته آخر اينكه طولاني بودن زمان دستيابي به اهداف در برخي موارد نبايد باعث خستگي، ركود، رخوت و روزمره شدن اعضاي گروه شود، مديران گروههاي كاري بايد همواره سعي در تجديد نشاط اهداف كنند تا دراز مدت بودن آن باعث كاهش سطح انگيزش اعضاي گروه نشود.
6. نظم
پيروي طبيعت و نظام آفرينش از نظم ذاتي، الگويي مناسب براي زنجيرههاي انساني است تا خود را همگام با خلقت بزرگ و بيبديل، منظم كنند.
ضرورت وجود نظم در تمام فعاليتها، بالاخص فعاليتهاي تيمي بر كسي پوشيده نيست. واضح است كه در شرايط كار گروهي، وظيفه هر يك از اعضاء زمان اختصاصي انجام كار، زمان همكاريهاي چند وظيفهاي و ديگر جزئيات بايد دقيق و پيوسته تنظيم شده باشد. از سوي ديگر نظم درون گروهي باعث انسجام كاركردي گروه ميشود.
داشتن نظم گروه، مستلزم داشتن روحيه نظمپذيري و منظم بودن هر يك از اعضاي آن است. شايد بتوان گفت مهمترين ركن منظم بودن يك فرد، داشتن ذهن منظم و تفكري نظمدهنده است، چنانچه روانشناسان ثابت كردهاند انساني كه داراي ذهن آشفته است هيچگاه نميتواند كاري كاملاً منظم انجام دهد. زيرا براي منظم بودن، قوهاي لازم است تا امور را اولويتبندي و در اجراي آنها نظم را حاكم كند. حال اگر فرمانده قواي بدن (ذهن) خود آشفته باشد و نتواند اولويتها و نظم خود را حفظ كند چگونه ممكن است بتواند كارهاي ديگر را انجام دهد.
7. سختكوشي
به ثمر رسيدن تلاشها و آزمودن تجربيات، هنگامي با شيريني موفقيت، قرين ميشود كه سختكوشي همراه آن شود. اديسون معتقد است: «همه اختراعات و اكتشافات دنيا 99 درصد مبتنيبر تلاش و كوشش مداوم است و تنها يك درصد آن مرهون شانس است. بنابراين مطمئن باشيد هميشه از شما خوش شانستر در دنيا وجود دارد كه آن يك درصد سهم شما نميشود». درصد دستيابي به سختكوشي، تحت اختيار فرد است و ميتواند انتخاب كند كه آيا فردي تلاشگر و سختكوش باشد و يا منتظر بخت و اقبال.
جمله معروف شكست مقدمه پيروزي است بر همين معنا تكيه دارد، آنانكه از شكستها تجربه كسب كرده و با قوت بيشتري به تلاش ميپردازند به قله موفقيت نزديكترند.
پيشگامان عرصه علم، كوشاترين افراد بودهاند و هيچ بهره هوشي بدون زحمت، تلاش و رنج كوششي به ثمره پيروزي نميرسد. تيمهاي كاري كه به سوي مأموريتهاي دشوارتر حركت ميكنند، بيشتر از هر تيم ديگري نيازمند به روحيه تلاشگري و سختكوشي هستند. اگر تكتك اعضاي گروه اين روحيه را در خود پرورش نداده باشند به زودي موجب انزواي گروه ميشوند.
شكست حقيقي تيم در كسب موفقيت، زماني سايه بر تيم كاري مياندازد كه روحيه يأس و نااميدي در ميان گروه جريان يابد بنابراين مديران تيمهاي كاري بايد به نحوي فعاليتهاي تيم را تنظيم كنند كه اين حادثه شوم اتفاق نيافتد. البته روحيه فردي، شاكله شخصيتي، توان تحمل سختيها و صبر و استقامت هر يك از اعضاي گروه در عدم ايجاد يأس و نااميدي، اصلي گريزناپذير است كه هنگام تشكيل تيمهاي كاري بايد به آن توجهي شايسته داشت.
امروزه «كار تيمي» روز به روز اهميت بيشتري مييابد و تيمهاي كاري بيشتري تشكيل ميشود. در سازمانهاي مختلف هنگامي كه افراد با يكديگر بهتر كار ميكنند دستاوردها به لحاظ كمي و كيفي بهتر ميشود، اما تيم، مجموعهاي از افراد است كه هر يك پايهاي از اركان فعاليت تيمي را به دوش ميكشند. وظيفه هر عضو از تيم اين است كه سهم وظيفهاي خود را در تيم به نحو احسن و اكمل انجام دهد و آن را براي رسيدن به اهداف نهايي خود به پيش برند.
منابع:
1 . ماكسول، جان، 17 اصل كار تيمي، مرتضي ذوالانوار، 1385، نشر معيار انديشه.
2 . دراكر، پيتر، چالشهاي مديريت در سده 21، عبدالرضا رضايي نژاد، 1378، نشر فردا.
3 . نژاد ايراني، فرهاد، مديريت خلاقيت و نوآوري در سازمانها، 1381، نشر پيك سبحان.
4 . بيو، دياس، هيكس، ديجي، هينينگز، سيآر، نظريهپردازان علم سازمان، سيدمحمد ميركمالي، قاسم كبيري، 1380، نشر سيطرون.
نويسنده : مصطفي مؤمني
----------------------------------
توجه بيش از پيش سازمانهاي عصر كنوني به رقابت و تلاش براي ماندگاري و كسب سهم بيشتر بازار، باعث شده است تا مطالعات پژوهشگران علم مديريت در راستاي افزايش اثربخشي و كارامدي فعاليتها، به سمت تيمهاي كاري سوق پيدا كند. تمركز و توجه به كارامدي و اثر بخشي تيمهاي كاري، مستلزم تقويت اصول اساسي كار تيمي و شناخت موانع و آفات آن است. زيرا نحوه تعامل و نقش هر يك از اعضا به عنوان تقويتكننده يا مانع، عنصري سرنوشتساز است.
اثر قابل ملاحظه فرهنگ و كار تيمي آنقدر مهم است كه گروهي از دانشمندان علم مديريت آن را لازمه دستيافتن به مزيت رقابتي پايدار در فضاي رقابتي دنياي امروز ميدانند (بارني و رايت 1998) و عدهاي معتقدند نه امور مالي و نه راهبرد، هيچ يك مزيت رقابتي ماندگار نيستند و تنها كار تيمي است كه در نهايت باعث مزيت رقابتي ميشود، زيرا هم توان لازم را دارد و هم كمياب است (لنچيوني 2002) به طوري كه شايد بتوان گفت اگر همه كاركنان يك سازمان به سوي يك هدف مشترك بسيج شوند، در هر رشته، هر بازار و در برابر هر رقيبي و در هر زمان، ثمره تلاش آنها موفقيت خواهد بود.
حال كه ضرورت كار تيمي و تشكيل تيمهاي كاري آشكار شده است، شناخت اصول اساسي آن گامي نخست[1] در دستيازيدن به آن مهم است و پس از آن، شناخت موانع و آفات كار تيمي براي حفظ دستاوردهاي آن از آسيب، ضروري و لازم مينمايد. هر چند كه درست كردن تيمي متحد و يك دست، كاري مشكل است، اما پيچيده و غيرممكن نيست و شايد حفظ تيم از تشكيل آن مهمتر باشد.
اين مقاله، رهنمودي است براي شناخت و بررسي آفتهاي كار تيمي در تيمهاي كاري تا بتوان قدمي استوار در راستاي بهسازي كار تيمي برداشت.
آفات كار تيمي
در سالهاي گذشته كه ضرورت تشكيل تيمهاي كاري بر همگان روشن شده است، بسياري از سازمانها حركتي روبهجلو به سوي آن داشتهاند، اما در زماني اندك ناكارامدي خود را در دستيافتن به آن برتري به وضوح ديدهاند. شايد بتوان گفت علت اصلي شكست اكثر اين سازمان ها، گرفتار شدن در دام چهار آفت كار تيمي است كه سرشتي زنجيروار دارند، يعني نميتوان آنها را به صورت جدا جدا مداوا كرد زيرا هر يك زمينهساز بروز ديگري است.
نگاهي اجمالي به هر يك از اين آفتها و مدلي كه از تجميع آنها پديد ميآيد، ميتواند موضوع را روشنتر كند.
همانطور كه ملاحظه ميشود، هريك از آفات چهارگانه، ريشه در ديگري دارد. براي مثال:
بياعتمادي اعضاي تيم نسبت به يكديگر، موجب از دسترفتن تعهد گروهي شده و از بين رفتن تعهد در ميان اعضاي تيم، موجب از بين رفتن روحيه مسئوليتپذيري خواهد شد. هنگامي كه تيم كاري مسئوليتپذير نباشد، به اهداف تيم توجه نميكند و هدفهاي فردي بر هدفهاي گروهي ترجيح داده ميشود.
گرچه اين مدل از لحاظ بيان ساده به نظر ميرسد، اما پيادهسازي آن در عمل بينهايت دشوار است و صدالبته به پشتكار و تلاش مداوم و مستمر نياز دارد كه كمتر تيمي تاب تحمل آن را دارد.
1. بياعتمادي
اعتماد، نقطه ثقل تمام تيمهاي كارا و يكپارچه است زيرا كار تيمي بدون اعتماد، شعاري بيش نيست. اعتماد در كار تيمي به معناي اطمينانخاطر و پشتگرمي اعضاي تيم از حسننيت همتايان و اعتقاد به اين نكته است كه در گروه، كسي مترصد ضربهزدن به ديگري نيست و اعضا از اين حيث احساس امنيت و راحتي ميكنند. در نتيجه، هنگام روياروييهاي خود حالت دفاعي نميگيرند زيرا حملهاي در كار نيست كه نياز به تدافع معنا پيدا كند.
باور اين اصل و اعتقاد به آن گرچه آسان نيست، ولي مستلزم گذشت زمان و ديدن حسن نيتهاي اعضا نسبت به يكديگر است. در اين مفهوم، اعضا نقاط ضعف يكديگر را پوشش ميدهند و هيچگاه اين ضعفها باعث آسيبپذيرشدن آنها نميشوند (يعني ملعبه دست ديگران براي تحت فشار قراردادن يكديگر و آسيب به همتايان نميشود).
در بعضي موارد، اعضاي تيم از اينكه از يكديگر كمك بخواهند ابا دارند. اين حالت، نشانهاي از عدم اعتماد در تيم است زيرا ميترسند به موجب اين اتفاق، آسيبپذيري ايشان در مقابل ديگر اعضا بالا رود. اين در حالي است كه در صورت باور اعتماد در تيم، اعضا براحتي از يكديگر استمداد كرده و يكديگر را حتي بدون درخواست كمك، ياري ميرسانند.
دستيابي به اعتماد فارغ از آسيبپذيري، بسيار دشوار است. زيرا در جريان بالندگي شغلي و تحصيل مراتب، افراد موفق، رقابت با همتايان و حفاظت از نام و شهرت خود را ميآموزند و سعي ميكنند رفتارهايي سياسيگونه داشته باشند. براي افراد، دست برداشتن از عادت ديرين كه از گذشتگان سلف به ارث بردهاند، به خاطر خير و صلاح تيم بسيار سخت و دشوار است، اما اين همان راهكاري است كه باري ايجاد اعتماد در ميان اعضاي تيم، در تيمهاي كاري بايد صورت پذيرد.
تيمهاي بياعتماد، انرژي و وقت هنگفتي را صرف مديريت رفتارها و تعاملهاي درون گروهي ميكنند. از نشستهاي تيمي ميهراسند و حاضر نيستند خطرهاي ياريخواهي از ديگران يا كمكرساني به آنها را بپذيرند. در نتيجه، روحيه اعضا براي فعاليت تيمي كاهش يافته و جابجايي نيروي كار به طور ناخواسته زياد اتفاق ميافتد.
اعضاي تيمهاي بياعتماد، ضعفها و لغزشهاي خود را از يكديگر پنهان ميكنند، از ياري دادن به حوزههاي بيرون از مسئوليت خود اكراه دارند، بدون تلاش براي شناخت درست مقصود و استعداد ديگران، عجولانه قضاوت ميكنند، از شناخت مهارتها و تجربههاي يكديگر و بهرهبرداري از آنها غفلت ورزند، براي هدايت رفتارهاي سياسيگونه خود وقت و انرژي تلف ميكنند، نسبت به موقعيت ديگران حسد ميورزند و براي پرهيز از گردهمآيي و جلسههاي كاري بهانه ميتراشند .
غلبه بر آفت
اعتمادآفريني ميان اعضاي تيم، كاري زمانبر و مشكل است اما چون پايه و اساس كار تيمي است، نهادينه كردن آن ناگزير خواهد بود. لازمه فراهمساختن اعتماد، كسب تجربه مشترك در گذر زمان، شواهد مكرر از وفاي به عهد و قرارها و درك عميق ويژگيهاي منحصر به فرد اعضاي تيم است.
شايد بتوان در زماني كوتاه، گامهاي نخست اعتمادآفريني را برداشت، اين روش بسيار ساده است، اعضاي تيم در جلسهاي به چند پرسش كوتاه از زندگي شخصي خود پاسخ ميدهند. البته اين پرسشها نبايد از نظر ماهيت، بيش از حد محرمانه و خصوصي باشند. اعضاي تيم با توصيف اين صفات يا تجربههاي بيخطر، رفتهرفته با يكديگر پيوند شخصي برقرار ميكنند. اين كار احساس يگانگي و درك متقابل را قوت ميبخشد و رفتارهاي نادرست و غرضورزانه را تضعيف ميكند.
روش ديگر افزايش اعتمادآفريني در گروه، به كارگيري بازخورد360 درجه است. اين ابزار طي 20 سال گذشته، متداول شده و نتايج بسيار سودمندي براي تيمها داشته است. اين ابزار كمي در اعضا احساس خطر ايجاد ميكند زيرا همتايان را وادار به داوري و قضاوت درباره يكديگر ميكند و فرصت انتقاد سازنده را فراهم ميآورد. لذا براي استفاده از اين روش بايد به حداقل باورهايي از اعتماد دست يافته باشد. در اصل اين ابزار بايد براي بالندگي افراد استفاده شود زيرا بدون آسيب وارد كردن به ايشان، فرصت شناخت تواناييها و ناتوانيها را فراهم ميكند.
در اين ميان، نقش رهبر تيم از همه اعضا مهمتر است، او بايد خطر كند و خود را در معرض انتقاد ديگران قرار دهد تا ديگران هم جرئت كرده و شرايط اعتمادآفريني را تقويت كنند. البته يادآوري ميشود كه فعاليتهاي رهبر گروه در اين راستا بايد واقعي و صادقانه باشد، وگرنه باعث تقويت رفتارهاي سياسيگونه و رياكارانه ميشود (يعني نتيجه عكس مي دهد).
2. عدم تعهد
در كارهاي تيمي، تعهد اعضا تابعي از وضوح تصميمات و دخالت ايشان در فرايند تصميمگيري يا تصميمسازي است زيرا تقريباً سرنوشتسازترين فرايند هر تيم، تصميمگيري درباره مسائل و اقدامات است.
وضوح و دخالت حقيقي اعضاي تيم در تصميم گيري، استوار بر اصل اعتماد است. هنگامي كه روحيه اعتماد در ميان اعضاي تيم حاكم باشد، تصميمات به صورت واضح (نه سياسيگونه) بيان شده و همه اعضا براحتي و با اطمينان از اينكه مورد آسيب ديگري قرار نميگيرند، در تصميمسازي و تصميمگيري مشاركت ميكنند . فضاي تصميمگيري در تيم بايد به نحوي باشد كه همه اعضا براحتي نظر مخالف خود را با استدلالهاي خويش بيان دارند. در غيراين صورت، جلسات تصميمگيري به برنامههاي فرمايشي براي اعلام ابلاغيههاي افراد اثرگذار تبديل ميشود. در اين وضعيت، مديران در تشخيص جهت حركت و تعيين اولويتها باعث ابهام و سردرگمي ميشوند، فكر و خيال و توهم و گمانهزنيهاي سياسيگونه و پشت پرده در ميان اعضاي تيم دامن زده ميشود.
غلبه بر آفت
اعضاي تيم با برداشتن گامهايي به سوي بيشينه كردن وضوح تصميمها و مشاركت اعضا در تصميمگيري و بيان رأي و نظرشان و پرهيز از برخورد سياسيگونه، تعهد اعضا را تقويت ميكنند.
در روشي ديگر كه زمينهساز آن وجود اعتماد كامل ميان اعضاست، در پايان هر جلسه، وظايف اصلي هر يك از اعضا در راستاي عملي كردن تصميم گروه، به طور صريح ذكر ميشود. البته يادآوري ميشود كه اگر اعتماد كافي در ميان اعضاي گروه نباشد، اين روش ممكن است موجب رنجش آنها شود.
گرهزدن اعتبار افراد تيم به اعتبار و هويت تيم حركتي است كه بايد به باور تيمي تبديل شود و شايد بتوان گفت معناي حقيقي تعهد تيمي باشد. نقش رهبر تيم در هدايت تصميمات و تسري نكات سرنوشتساز به تمام اعضاي گروه، نقشي تعيينكننده است. وي بايد با صداقت كامل اعضا را به مشاركت در بحثها ترغيب كرده و تمام تلاش خود را در زمينه وضوح تصميمها و يادآوري وظايف بهكار گيرد.
3. عدم مسئوليتپذيري
پاسخگويي افراد در قبال مسؤوليتهايي كه بر دوششان گذاشته ميشود، اصلي است كه راه فرار از آن عدم مسؤليتپذيري است.
در تيمهاي كاري، اعضايي كه تعهدي در خود نسبت به تيم و فعاليت هاي آن احساس نميكنند، مسؤليت فعاليتها را نيز برعهده نميگيرند. البته آنها كمي فراتر از اين رفته و عموماً ميگويند: ‹‹ هركه تصميم گرفته، خودش عمل كند.››
در مقوله تعهد، بحث شد كه گرانيگاه تعهد افراد، مشاركت در تصميمگيري است. حال آنكه مسؤليتپذيري افراد تيم نيز 100 درصد برخاسته از تعهد آنها نسبت به تيم و وظايف تيمي ايشان است.
پاسخگوبودن، يعني شوق اعضاي تيم به بازخواست همتايان خود درباره رفتار يا عملكردي كه براي تيم زيان بار است. البته باز هم بايد يادآوري شود كه اعتماد كامل اعضا نسبت به هم و نسبت به اينكه نيت ديگران از اين بازخواست، اثر بخشي و كارايي تيمي است نه تخريب فرد و آسيب زدن به حيثيت كاري وي، امري بسيار حياتي است.
از اينرو ميتوان عصاره آفت عدم مسؤليتپذيري را گريز از پاسخگويي و بيميلي اعضاي تيم از تحمل فشار ناشي از بازخواست همتايان دانست. در واقع، اعضاي تيم بويژه آنها كه با هم صميميترند، گاه در مسئوليت خواستن از يكديگر طفره ميروند زيرا واهمه دارند كه اين وظيفه بر روابط دوستانه آنها تأثير منفي بگذارد. گرچه ميتوان مسئله را به شكلي ديگر مطرح كرد. در تيمهاي كاري، اگر اعضا نسبت به يكديگر و فعاليتهاي هم توجه داشته باشند و ساير اعضا براي ايشان اهميت داشته باشد، وي را درانجام صحيح فعاليتهايش ياري خواهند كرد و از او درباره آنچه كه اشتباه به نظر ميرسد، ميپرسند و اگر حقيقتاً ايرادي وارد بود، راهنماييهاي لازم صورت ميپذيرد و اين فرايند در ميان دوستان صميمي به لحاظ اهميت دادن افراد به هم، بيشتر و پررنگ تر جلوهگر ميشود.
غلبه برآفت
روش ساده براي تمركز بر مسؤليتخواهي و پاسخگويي، بيان واضح هدفهاي تيم، وظايف هر كس و حتي نحوه رفتار هر يك از اعضاي تيم براي كسب موفقيت تيمي است زيرا مهمترين عامل بازدارنده مسؤليتپذيري و مسؤليتخواهي، ابهام در عملكرد و ابهام در وظايف است.
روش ديگر اين است كه رهبر تيم به هر يك از اعضا بازخورد فردي بدهد، يعني نسبت به نتايج فعاليتهاي آنها موضعگيري و رفتاري متناسب داشته باشد. البته نبايد فراموش كرد كه اين روش تاحدي كارساز است كه موجب تفرق و فردگرايي نشود. زيرا نبايد با اصل كار تيمي ايجاد تعارض كند. نقش رهبر تيم در اين راستا نيز بسيار سنگين است. از سوي ديگر، گام اول را رهبر تيم بايد بردارد، يعني شرايطي را فراهم كند كه اولاً ديگر اعضا از وي در مقابل فعاليتهايش، مسؤليتخواهي كنند و دوم اينكه خود نيز در برابر توضيحخواهي همتايان، پاسخگو باشد. اين راهي بس خطرآفرين براي گروههايي است كه هنوز اعتماد كافي ميان اعضاي آنها حاكم نشده است.
رهبران نيرومند گاهي به طور ناآگاهانه در تيم، خلاء مسؤليتپذيري ايجاد ميكنند به نحوي كه خودشان تنها منبع پاسخگويي تيم ميشوند. به اين ترتيب، اعضاي تيم گمان ميكنند كه رهبر تيم سررشته تمامي كارها را در دست دارد. در نتيجه، اگر حركت به ظاهر نادرستي ببينند، آن را تفسير و تأويل كرده و دم برنميآورند.
4.بيتوجهي به اهداف تيمي
شايد بتوان گفت بدترين آفتي كه اعضاي يك تيم به آن دچار ميشوند، توجه هر يك از اعضا به هدفها و حد نصابهايي غير از هدفهاي گروه است.
بسياري از كساني كه در حلقههاي تيمي قرار ميگيرند، آن جايگاه را پلهاي براي ترقي و پيشرفت خود ميبينند، لذا حفظ مقام، جايگاه و منافع خود را بر منافع و نتايج و اهداف تيم ترجيح مي دهند. البته بايد يادآور شد كه فضاي كاري تيم در گرايش افراد به اين ورطه بسيار مؤثر است، در تيمهايي كه امنيت شغلي و اعتماد متقابل كمرنگتر است، توجه به اهداف شخصي بيشتر ديده ميشود.
البته گرايش افراد به كسب منزلت فردي، اصلي دروني در تمام انسانهاست، تنها بايد اين اصل به باور اعضا تبديل شود كه كسب مقام و منزلت تيمي به معناي كسب منزلت فردي براي يكايك اعضاي تيم است. يعني موفقيت يا شكست تيم در واقع موفقيت يا شكست اعضاي تيم تلقي ميشود. لذا بايد سهم هر يك از اعضا در دستاوردهاي تيمي، با شفافيت و صداقت پرداخت شود. نقش رهبر تيم در تقسيم قدرشناسي و پاداش به كساني كه زمينه بالندگي و موفقيت تيم را فراهم آوردهاند، كاري حساس و تعيينكننده است.
نتيجهگيري
كار تيمي روز به روز اهميت بيشتري پيدا ميكند و تيمهاي كاري بيشتري تشكيل ميشوند. در سازمانهاي مختلف، هنگامي كه افراد با يكديگر بهتر كار ميكنند، دستاوردها نيز از لحاظ كمي و كيفي بهتر ميشوند. در نهايت بايد دانست كه تيم، مجموعهاي از افراد است كه هريك پايهاي از اركان فعاليت تيمي را به دوش ميكشند. آنچه هر عضو از تيم بايد انجام دهد، اين است كه سهم وظيفهاي خود در تيم را به نحواحسن و اكمل انجام دهد و تيم را براي رسيدن به اهداف نهايياش به جلو براند و از سويي با هوشمندي نسبت به آفات و موانع موفقيت تيمي، موضعي مناسب بگيرد و يكپارچه با كمك ديگر اعضاي تيم، اعتماد، تعهد، مسئوليتپذيري و حركت به سوي اهداف تيمي را تقويت كند.
-----------------------------------------
منابع
1. مؤمني، مصطفي، كار تيمي در تيمهاي كاري، نشريه صنعت خودرو، شماره 106.
لنچيوني، پاتريك، پنج دشمن كار تيمي، فضلاله اميني، 1384، نشر فرا.
ماكسول، جان، هفده اصل كار تيمي، مرتضي ذوالانوار، 1385،نشر معيار انديشه.
دراكر، پيتر، چالشهاي مديريت در شده21، عبدالرضا رضايينژاد، 1378، نشر فرا.
نژاد ايراني، فرهاد، مديريت خلاقيت و نوآوري در سازمانها، 1381، نشر پيك سبحان
سلام
توانايي هايي كه يك تيم عملياتي بايد دا شته باشد:
1-معنا شناسي:
هدفمند برخورد كرده و بدانيم كه مي خواهيم چه كارها و عملياتي را اجرا كنيم(برنامه ريزي)
2-تكنيك جستجو و نجات:
با تكنيك هاي جستجو و نجات(رهاسازي،جهت يابي و ...)
3-آشنايي با ارتباطات رادويي:
مانند كار با بي سيم و ...
4-عكس برداري:
آشنايي با ترفندهاي مستندسازي صحنه(كه امري مهم مي باشد)البته در صورت وجود وقت و امكان چون امدادرساني اولويت دارد.
5- كمك هاي اوليه
6-مصاحبه:
امدادگر حق مصاحبه را ندارد و در صورت مصاحبه كردن حتما نام و پست خود و سازمان مربوطه را اعلام و اطلاعات نادرست ارائه ندهد.
7-آموزش و آشنايي در زمينه ي بلاياي طبيعي
8-خشكسالي
9-ارتباطات و هماهنگي هاي گروه هاي امداد رساني:
ارتباط بين ارگان هاي امدادرساني مختلف و همكاري بين استان هاي همجوار و كمك رساني از طريق آن ها
10-آموزش در زمينه ي روانشناسي رفتاري:
توانايي ارتباط با مصدومين و اطرافيان و حادثه ديدگان و سازگاري با اعضاي تيم
11-هماهنگي در مأموريت:
تابع تيم باشد.
13- رديابي:
نشانه گذاري مسيرها و يافتن آن ها در صورت گم شدن
14-كار با بالگرد:
علائم بالگرد:
- اگر دو دست فرد بالا باشد به معني yesيعني جاي مناسبي براي توقف هست
- اگر يك دست بالا و يك دست پايين باشد يعني noو اينكه جاي مناسبي براي توقف نيست.
- يك سوت بلند: توقف
- دو سوت كوتاه: حركت به سمت بالا
- سه سوت كوتاه: حركت به سمت پايين
- سه سوت بلند: به معناي كمك
15-آشنايي با بهمن و نجات در بهمن
16-نقشه خواني و كار با قطب نما
آفت هاي كار تيمي:
1- بكارگيري واژه ي من خطاست و در كار گروهي جايي ندارد و بايد تابع گروه بود پس به جاي من از كلمه ي ما استفاده مي كنيم.
2- واژه ي خطا:
- در صورت بروز هر گونه خطايي توسط هر يك از اعضائ گروه نبايد او مورد خشم و ...قرار بگيرد زيرا ضعف هاي موجود علتي خاص داشته اند.
- اعضاء گروه نبايد جلوي ديگران كوچك شده و مورد حقارت قرار بگيرند چون هم در روحيه ي فرد تأثير گذار مي باشد و هم در نزد ديگران توانايي هاي كل تيم زير سوال برده مي شود.
- در صورت خطا احساس گناه نكرده و دست به حركات عجولانه عمل نكنيم.
- اگر فردي مرتكب خطا شد در خفا به او گوشزد كرده و سعي در رفع نواقص شود.
تئوري حلقه ي زنجير ضعيف:
بدين معني ست كه تمامي افراد بايد تخصص و آمادگي هاي لازم را داشته باشدو در صورت سستي هر يك از اعضاء عمليات به خوبي اجرا نشده و حلقه ي ضعيف را بوجود مي آورد.
- در عمليات تيمي وظيفه ي ما اين اين است كه نواقص و كاستي هاي خود را شناسايي و آن ها را برطرف كنيم.
تقدم ها در عمليات تيمي:
1- من: جان خود امدادگر : امدادگر بايد سلامتي خود را حفظ كند تا بتواند به ديگران ياري برساند.
2- ما : سعي در حفظ جان امدادگران و اعضاء تيم
3- مصدوم : اولويت سوم حفظ مصدومين و زخمي ها
شرايط اعضاء در كار گروهي:
- در رشته ي خاصي تخصص داشته باشد
- به ضعف ها و محدوديت هاي خود آگاهي داشته باشد
- شوق و روحيه ي كار گروهي را داشته باشد
خصوصيات اعضاء تيم عملياتي:
- مهارت
- تواضع
- توانايي
- صلاحيت
- دانش فني
- علاقه
- تحمل بدني در شرايط خاص
- چابكي
- انعطاف پذيري
- قدرت بدني
[/size][size=medium]