۱۳۸۹/۳/۲۱, ۰۸:۲۸ صبح
(بریم به گذشته حدود 2 سال پیش)
تو آسایشگاه بودم که زنگ نجات به صدا در اومد
تا جایی که یادمه حدود ساعت 17 بود سریع سوار ماشین شدیم
و حرکت
شما هم همراه من بیایین
ستاد فرماندهی حادثه رو به این شرح اعلام کرد:
همکاران عزیز انتهای بلوار جلوی سازمان سمت چپ
تقاطع بلوار فضل و جانبازان حادثه برق گرفتگی و سقوط
لباسامو سریع تنم و کلاه ضد الکتریسیته رو هم رو سرم گذاشتم
انتهای بلوار مملو بود از جمعیت شلوغ
بقدری شلوغ بود که ما مجبور شدیم از لاین مخالف خودمونو به محل حادثه برسونیم
تو ذهنم لوازم مورد نیاز ( عایق الکتریسیته) رو مرور می کردم
جمعیت به قدری زیاد بود که ماشینمون به زحمت وارد صحنه شد .
سریع از ماشین پیاده شدم
از لابلای جمعیت خودمو میرسونم به مصدوم
باور کنین مصدوم و تو وضعیتی میدیدم که اصلاً فکرشو نمی کردم
ینی با توجه به اطلاعاتی که ستاد فرماندهی اعلام کرده بود و چیز دیکه تو ذهنم تجسم کرده بودم
ستاد فرماندهی اعلام کرده بود که یکی از شهروندان دچار برق گرفتگی شده و جریان برق اونو به سمت پایین پرت کرده
حالا چیزی که من دیده بودم 100 درجه با اون تصوراتم فرق میکرد
حالا من چی دیدم
یک جوون هم سن و سالای خودم رو جدول کنار باغچه دراز کشیده و یک میله 60 سانتی متمایل به راست از تو سینش زده بود بیرون
![[تصویر: 3.jpg]](http://s1.picofile.com/fireman1/Pictures/mile%20shahrak/3.jpg)
تیم 115 هم اونجا بودن اما کاری از دستشون بر نمی اومد
( ینی مصدومو نمی تونستن از میله جدا کنن)
رفتم جلو کنارش نشستم سرش به جدول های کنار باغچه خورده بود و خون صورتشو گرفته بود
یک نفر هم کنار نشسته و سرشو بلند کرده بود و رو زانوهاش گذاشته بود
![[تصویر: 4.jpg]](http://s1.picofile.com/fireman1/Pictures/mile%20shahrak/4.jpg)
فکر کنم باباییش بود دقیق نمی دونم
کنارش نشستم و محل ورود و خروج میله رو بررسی کردم
که متوجه شدم انتهای میله داخل بتون ثابت شده
حالا میله اونجا چه نقشی رو بازی میکرده خدمتتون عرض میکنم
اون میله ها نقش محافظ باغچه رو بازی می کردن
ینی 4 طرف باغچه میله های فلزی به قطر 2/5 نصب کرده بودن و میله ها رو با طناب به هم متصل کرده بودن که کسی تو باغچه نیاد
بنده خدا از کجا میدونسته که این میله ها شاید یک روزی تو بدنش فرو بره اصلاً فکرشو نمی کرده
بریم تو جو حادثه
بنده خدا رو انگار به زمین دوخت زده بودن
جالب اینجاست که خیلی ساکت بود ، یکی از پاهاشو هم تکون میداد
بررسی هامون رو خیلی سریع انجام دادیم
میله باید قطع میشد درضمن نوک میله تیز نبود و یک تکه های ریزی از بدن مصدوممون به نوکش چسبیده بود .
کنار مصدوم نشسته بودم که یکی از بچه های 115 اومد جلو و گفت:
میله باید قطع بشه
منم گفتم : میله دقیقاً از کنار ستون فقرات عبور کرده و امکان جابجایی میله حین برش زیاده و این امکان وجود داره که به ستون فقرات و نخاع آسیب برسونه
به من گفتن که مشکلی نداره شما فقط میله رو برش بزن
منم گفتم که کارو انجام میدیم با مسئولیت شما اگه به ستون فقرات اسیب برسه شما مسئولین
اونها هم گفتن که مشکلی نداره
تو همین حین بچه ها شیلنگ هیدرولیک و پهن کرده بودن
سریع رفتم به سمت ماشین کاتر (قیچی) رو برداشتم
ست هیدرولیک آماده به کار شد
دهانه قیچی رو باز کردم اما کاتر زیر مصدوم جا نمی شد مصدوم چسبیده بود به زمین
بچه های اورژانس مصدوم رو حدود 7 -8 سانتی بلند کردنو منم سریع کاتر رو زیر مصدوم ، و میله رو برش دادم .
میله برش خورد نمی دونم واسه چی یاد نون سنگک افتادم نون سنگک و دیدین تو میخ میزنن
مصدوم ما هم دقیقاً همین بلا سرش اومده بود.
خلاصه مصدوم و گذاشتن تو امبولانس جالب اینجاست که دستشو از میله گرفته بود
و سریع انتقالش دادن بیمارستان و در نهایت اطاق عمل و جراحی
جدیداً هم مد شده ملت تا اتفاقی می افته گوشی هاشون و در میارن و فیلم میگیرن .
رفتیم لوازم و جمع کنیم و حرکت به سمت ایستگاه
یادمه که 2 تا فَکِ کاترمون پر خون شده بود .
از دورو بری ها علت حادثه رو واسه تکمیل کردن گزارش جویا شدم
علت وقوع حادثه رو به این شرح توضیح دادن
که جلو مغازشون مشغول والیبال بازی بودن که توپشون می افته رو پست فشار قوی برق(روبروی مغازه کنار خیابون) و مصدوم ما بدون اینکه متوجه بشه داره چی کار می کنه از تیر برق شروع می کنه به بالا رفتن و تا وارد میدان الکتریسیته میشه دچار برق گرفتگی و در نهایت الکتریسیته با قدرت زیاد به سمت پایین پرتش میکنه
ینی دقیقا رو میله
![[تصویر: 5.jpg]](http://s1.picofile.com/fireman1/Pictures/mile%20shahrak/5.jpg)
-----------------------------
خیلی دوست داشتم یک روز برم و با ایشون عکس بگیرم
دوستا می اومدن میگفتن که تو استخر می بیننش و حالش خوبه خوبه
راستش بضی وقتها که یاد این حادثه می افتم احساس غرور می کنم
و خیلی خوشحالم که دوباره کنار خانوادشه
تا اینکه شیفت قبلی ینی 3 روز پیش رفتم سراغش
وارد مغازه شدم یک سوپر لبنیات دارن
سلام کردم و جواب سلاممو گرفتم
رفتم جلو گفتم:
ببخشین مزاحم میشم حدود 2 سال پیش جلو مغازه شما یک اتفاق افتاد
جوونی هم سن و سالای خودم دچار برق گرفتگی می شن و یک میله از بدنشون عبور میکنه
میتونین منو راهنمایی کنین بِبینمشون
فروشنده گفتن : چی کارشون دارین
گفتم : میخوام بِبینمِشون
جواب دادن:ینی اینقدر مهم شده
جواب دادم : آره خیلی دوست دارم ببینمش
بلند شد گفت: خودمم
اصلاً باورم نمی شد خیلی هیکلی شده بود
ازش خواستم میتونم یک عکس یادگاری باهم بگیریم
جواب دادن بله خلاصه یک عکس گرفتیمو
گفت عکس و میخوای چی کار ، جواب دادم شما جزئی از خاطراتم هستین
راستی اجازه دارم عکستون و تو وبلاگم منتظر کنم
از لحاظ شما موردی که نداره
جواب داد نه
اینم یک عکس یادگاری
![[تصویر: 2.jpg]](http://s1.picofile.com/fireman1/Pictures/mile%20shahrak/2.jpg)
دوستان شرمنده اگه کیفیت تصاویر در حدد مطلوبی نیست
تصاویر حادثه رو از رو کلیپش گرفتم (در واقع همه تصاویر با گوشی گرفته شده)
----------------------
دوستان محبت کنین اگه کاری رو حین عملیات رها سازی از جا انداختیم رو حتما گوشزد کنین و منو با راهنماییهای خودتون کمک کنین
خاطرات یک آتش نشان
تو آسایشگاه بودم که زنگ نجات به صدا در اومد
تا جایی که یادمه حدود ساعت 17 بود سریع سوار ماشین شدیم
و حرکت
شما هم همراه من بیایین
ستاد فرماندهی حادثه رو به این شرح اعلام کرد:
همکاران عزیز انتهای بلوار جلوی سازمان سمت چپ
تقاطع بلوار فضل و جانبازان حادثه برق گرفتگی و سقوط
لباسامو سریع تنم و کلاه ضد الکتریسیته رو هم رو سرم گذاشتم
انتهای بلوار مملو بود از جمعیت شلوغ
بقدری شلوغ بود که ما مجبور شدیم از لاین مخالف خودمونو به محل حادثه برسونیم
تو ذهنم لوازم مورد نیاز ( عایق الکتریسیته) رو مرور می کردم
جمعیت به قدری زیاد بود که ماشینمون به زحمت وارد صحنه شد .
سریع از ماشین پیاده شدم
از لابلای جمعیت خودمو میرسونم به مصدوم
باور کنین مصدوم و تو وضعیتی میدیدم که اصلاً فکرشو نمی کردم
ینی با توجه به اطلاعاتی که ستاد فرماندهی اعلام کرده بود و چیز دیکه تو ذهنم تجسم کرده بودم
ستاد فرماندهی اعلام کرده بود که یکی از شهروندان دچار برق گرفتگی شده و جریان برق اونو به سمت پایین پرت کرده
حالا چیزی که من دیده بودم 100 درجه با اون تصوراتم فرق میکرد
حالا من چی دیدم
یک جوون هم سن و سالای خودم رو جدول کنار باغچه دراز کشیده و یک میله 60 سانتی متمایل به راست از تو سینش زده بود بیرون
![[تصویر: 3.jpg]](http://s1.picofile.com/fireman1/Pictures/mile%20shahrak/3.jpg)
تیم 115 هم اونجا بودن اما کاری از دستشون بر نمی اومد
( ینی مصدومو نمی تونستن از میله جدا کنن)
رفتم جلو کنارش نشستم سرش به جدول های کنار باغچه خورده بود و خون صورتشو گرفته بود
یک نفر هم کنار نشسته و سرشو بلند کرده بود و رو زانوهاش گذاشته بود
![[تصویر: 4.jpg]](http://s1.picofile.com/fireman1/Pictures/mile%20shahrak/4.jpg)
فکر کنم باباییش بود دقیق نمی دونم
کنارش نشستم و محل ورود و خروج میله رو بررسی کردم
که متوجه شدم انتهای میله داخل بتون ثابت شده
حالا میله اونجا چه نقشی رو بازی میکرده خدمتتون عرض میکنم
اون میله ها نقش محافظ باغچه رو بازی می کردن
ینی 4 طرف باغچه میله های فلزی به قطر 2/5 نصب کرده بودن و میله ها رو با طناب به هم متصل کرده بودن که کسی تو باغچه نیاد
بنده خدا از کجا میدونسته که این میله ها شاید یک روزی تو بدنش فرو بره اصلاً فکرشو نمی کرده
بریم تو جو حادثه
بنده خدا رو انگار به زمین دوخت زده بودن
جالب اینجاست که خیلی ساکت بود ، یکی از پاهاشو هم تکون میداد
بررسی هامون رو خیلی سریع انجام دادیم
میله باید قطع میشد درضمن نوک میله تیز نبود و یک تکه های ریزی از بدن مصدوممون به نوکش چسبیده بود .
کنار مصدوم نشسته بودم که یکی از بچه های 115 اومد جلو و گفت:
میله باید قطع بشه
منم گفتم : میله دقیقاً از کنار ستون فقرات عبور کرده و امکان جابجایی میله حین برش زیاده و این امکان وجود داره که به ستون فقرات و نخاع آسیب برسونه
به من گفتن که مشکلی نداره شما فقط میله رو برش بزن
منم گفتم که کارو انجام میدیم با مسئولیت شما اگه به ستون فقرات اسیب برسه شما مسئولین
اونها هم گفتن که مشکلی نداره
تو همین حین بچه ها شیلنگ هیدرولیک و پهن کرده بودن
سریع رفتم به سمت ماشین کاتر (قیچی) رو برداشتم
ست هیدرولیک آماده به کار شد
دهانه قیچی رو باز کردم اما کاتر زیر مصدوم جا نمی شد مصدوم چسبیده بود به زمین
بچه های اورژانس مصدوم رو حدود 7 -8 سانتی بلند کردنو منم سریع کاتر رو زیر مصدوم ، و میله رو برش دادم .
میله برش خورد نمی دونم واسه چی یاد نون سنگک افتادم نون سنگک و دیدین تو میخ میزنن
مصدوم ما هم دقیقاً همین بلا سرش اومده بود.
خلاصه مصدوم و گذاشتن تو امبولانس جالب اینجاست که دستشو از میله گرفته بود
و سریع انتقالش دادن بیمارستان و در نهایت اطاق عمل و جراحی
جدیداً هم مد شده ملت تا اتفاقی می افته گوشی هاشون و در میارن و فیلم میگیرن .
رفتیم لوازم و جمع کنیم و حرکت به سمت ایستگاه
یادمه که 2 تا فَکِ کاترمون پر خون شده بود .
از دورو بری ها علت حادثه رو واسه تکمیل کردن گزارش جویا شدم
علت وقوع حادثه رو به این شرح توضیح دادن
که جلو مغازشون مشغول والیبال بازی بودن که توپشون می افته رو پست فشار قوی برق(روبروی مغازه کنار خیابون) و مصدوم ما بدون اینکه متوجه بشه داره چی کار می کنه از تیر برق شروع می کنه به بالا رفتن و تا وارد میدان الکتریسیته میشه دچار برق گرفتگی و در نهایت الکتریسیته با قدرت زیاد به سمت پایین پرتش میکنه
ینی دقیقا رو میله
![[تصویر: 5.jpg]](http://s1.picofile.com/fireman1/Pictures/mile%20shahrak/5.jpg)
-----------------------------
خیلی دوست داشتم یک روز برم و با ایشون عکس بگیرم
دوستا می اومدن میگفتن که تو استخر می بیننش و حالش خوبه خوبه
راستش بضی وقتها که یاد این حادثه می افتم احساس غرور می کنم
و خیلی خوشحالم که دوباره کنار خانوادشه
تا اینکه شیفت قبلی ینی 3 روز پیش رفتم سراغش
وارد مغازه شدم یک سوپر لبنیات دارن
سلام کردم و جواب سلاممو گرفتم
رفتم جلو گفتم:
ببخشین مزاحم میشم حدود 2 سال پیش جلو مغازه شما یک اتفاق افتاد
جوونی هم سن و سالای خودم دچار برق گرفتگی می شن و یک میله از بدنشون عبور میکنه
میتونین منو راهنمایی کنین بِبینمشون
فروشنده گفتن : چی کارشون دارین
گفتم : میخوام بِبینمِشون
جواب دادن:ینی اینقدر مهم شده
جواب دادم : آره خیلی دوست دارم ببینمش
بلند شد گفت: خودمم
اصلاً باورم نمی شد خیلی هیکلی شده بود
ازش خواستم میتونم یک عکس یادگاری باهم بگیریم
جواب دادن بله خلاصه یک عکس گرفتیمو
گفت عکس و میخوای چی کار ، جواب دادم شما جزئی از خاطراتم هستین
راستی اجازه دارم عکستون و تو وبلاگم منتظر کنم
از لحاظ شما موردی که نداره
جواب داد نه
اینم یک عکس یادگاری
![[تصویر: 2.jpg]](http://s1.picofile.com/fireman1/Pictures/mile%20shahrak/2.jpg)
دوستان شرمنده اگه کیفیت تصاویر در حدد مطلوبی نیست
تصاویر حادثه رو از رو کلیپش گرفتم (در واقع همه تصاویر با گوشی گرفته شده)
----------------------
دوستان محبت کنین اگه کاری رو حین عملیات رها سازی از جا انداختیم رو حتما گوشزد کنین و منو با راهنماییهای خودتون کمک کنین
خاطرات یک آتش نشان